مه شکن
همه ی سهم من از تو یه سلام سرد و کوتاه یه خداحافظ سنگین ،هر یه هفته یا هر ماه این چه فکری بود که کردی، این همه دوری و سردی کی میگه اینجوری می شه ، میری اما بر می گردی کی نشسته جای من تو دل سنگی و صبورت کی میگه عاشقی زوده واسه مردی وغرورت ؟ اگه این فاصله یک روز منو تو دلت کوچیک کرد بدون این شکسته هرگز نمی گه دوباره برگرد! اگه حرفاتو می گفتی شاید این فاصله کم بود تنها چیزی که نداشتیم حسرت و دوری و غم بود اما تو سرد و صبوری تابع یه عشق دوری خیلی وقتها واسه حرفام نداری هیچ حس و شوری می دونم خسته کننده ست این همه حرف و گلایه باشه من ساکت می مونم مثل دیوار مثل سایه وقتی شونه های تو کوه غم تومی خوای چی رو تلافی بکنی به کی ثابت بکنی برات کم من که اینجا همیشه آماده ام برای قصاص تو بن بست نیست کی باید کجا رو کی درست کنه قاضی اونجایی که باید هست نیست من واسه دفاع از حقوق تو اینجوری به آب و آتیش می زنم چطوری می خوای جوابمو بدی چرا هی می خوای به من بگی زنم ؟ سهم ما از زندگی برابره واسه چی دنیامو کوچیک می کنی ؟ من که با تفنگ تو موافقم یه چی رسید این عشق یه کوچه ی بن بست ؟ نه آخرش این نیست این سیب هنوز کاله حرفای من کم نیست حرفای چندساله دنیای من خلوت ،خونه ی ما سرده کی این جدایی رو همزادمون کرده ؟ برای من سخته دستاتو میگیره جلو چشمای من برات میمیره نگو مهم نیست و یه دوستیه ساده ست این مرده ی عشقت برای من زنده ست صدای بادو برگ صدای آتیش ببین دیگه این ما داره جدا میشه معنای دلتنگیت این دل بریدن بود دیروز با حرفات آروم فهموند ی اجباری بوده این چند وقتی که موندی دیروز تو هفتم یک روز تاریکه دیروزهام هرروز باگریه تحریکه سرمشق هرروزم تکرار دیروزه این شعله با اشکام تو آب می سوزه غم های تکراری روزای تو هفته امروز و فرداهام از یاد من رفته روزارو می خوابم شبهارو میمیرم از خودمو آینه بهونه می گیرم دیروز برگشته دیروز تکراره دیروز تو هفتم یکریز می باره دیروز تو رفتی،دیروز نو اومد دره ی قنوت دستام رو به سوی آسمونه می دونم یه روز باید رفت اما یادم نمی مونه سرسجاده می شینم حرفای نگفته دارم توی دنیا نه تو هیچ جا بی تو آرامش ندارم روزای آخرهفته، پابه باغ مرگ میذارم دوست دارم گذشته هامو باهاشون خاطره دارم فکر رفتنم می افتم ، که چه سردو بی عبوره چاره نیست مردن یه جوری حکم تبعید به دوره دستامو بگیر تو محکم ،بی تو یادم میره هستم بی تو یادم میره هرجا رو زمین تو نشستم بازه درگاه تو هروقت که بهاری میشه جسمم انقدر غرق تو میشم که فراموش میشه اسمم بی تو قلبم بی پناهه تکیه گاه من تو هستی ازتوجون میگیره هرچی هست و نیست توی هستی آینه ها رو دور کن از من نمی خوام تکرار ما شه نمی خوام یه روح مرده باعث انکار ما شه من و تو با هم و تنها به سراب هم رسیدیم من و تو دورازهوس ها به نقاب هم رسیدیم حالا من بی تو و تو ... نمیدونم که کجایی من بی تو تو بی من می شه آغاز جدایی نمیذارم این هیاهو خلوت مارو بگیره نمی خوام عشق من و تو سردو بی صدا بمیره این منم که روبه روته نه خیال نه توهم کجارو داری می گردی به هوای کی شدی گم یکی مارو دیده توی کوچه ها وقتی با خیال هم تنها بودیم بی خبراز همه آدمای شهر غرق تو یه دنیای بی فردا بودیم یکی پا به پای ماقدم زده شهرچشمای مارو خوب بلده داره کم کم همه جا پرمیشه از پچ پچ هایی که برای ما بده یکی رمز خوابامو بلد شده داره رویاهامو تعقیب می کنه توخیالمی اما اون کم کم داره بودنت رو تثبیت می کنه یکی دست گذاشته روی حس من داره آدرسای وارونه میده من که با حس خودم تنها بودم میگه دستاتو تو دستام دیده اگه که دستای دنیا دلتو ازم ربوده برسه سرو تو اخر نرسی به راه خونه حسرت نبودن تو همیشه با من بمونه بذار این قصه تموم شه اگه تنها قصه بوده اگه که آخراین ما یکی بود یکی نبوده بذار این قصه تموم شه دیگه صفحه رو ببندیم به جای آخر تلخش چند تا نقطه چین بخندیم یه شروع تازه می خوام قلبی که بسازه می خوام می نویسم اول سطر خداجون دستاتو می خوام کمکت نورفردامه هرجاباشم عشق تو همرامه دستامو بگیر که با تو کل دنیا زیر پامه
| Design By : Pichak |


